آدم برفی تنها 0121
جملات عاشقانه.شعر و داستانهایه رمانتیک
نوشته های پیشین
تیر ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
و کسی گفت بهار است
و من با شبنم روی یک برگ گل یاس نوشتم
ای کاش این بهاری که همه میگویند
بی خبر می آمد
شاید آنوقت ز شوقش
همه گل میدادیم
......................
...................
سلام اي تنها بهونه واسه ي نفس كشيدن
هنوزم پر مي كشه دل براي به تو رسيدن
واسه ي جواب نامت مي دونم كه خيلي ديره
بذا به حساب غربت نكنه دلت بگيره
عزيزم بگو ببينمكه چه رنگه روزگارت
خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت
سر تو مهربوني بذاري به روي شونم
تو فقط واسم دعا كن آخه دنبال بهونم
حالم رو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره
چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره
نكنه ازم برنجي تشنه ام تشنه ي بارون
چه قدر از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دو تامون
بد جوري به هم مي ريزه من و گاهي اتفاقي
تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي ..
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین نوشته ها
پیوندها
آپلود
مازندلیگ
جنگجویان مسیح
خاطرات دخملی
چه مهربانانه دوستم نداری...خدیجه خانوم.
عاشق عشق دیوونها
بزرگترین سایت کل کل در ایران
خاطرات دختری ناناس
BLOGFA.COM